مرتضى راوندى
594
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىكردند ، در تهء پرتگاه بيفتد . خود من در يك سورتمه كه با پوست درخت ساخته شده بود و شش اسب آن را مىكشيدند ، مىرفتم . » « 1 » وضعى از يك كاروانسرا در عهد محمد شاه قاجار : سولتيكف پس از ورود به ناحيهء عراق ( اراك ) ، به كاروانسرايى قدم مىگذارد كه از سنگتراش ساخته شده ولى در حال خرابى است . « در آنجا از درى هلالى شكل كه به حياطى باز مىشد ، وارد شديم . در انتهاى يك پلكان تاريك و مارپيچ ، ايوانى بود كه چند در كه پردههاى منقش رنگارنگ داشت ، بر آن باز مىشد . پس از مشاهدهء منزل موقتى كه براى من تهيه كرده بودند ، نتوانستم از اظهار عدم رضايت به مهماندار خويش خوددارى كنم . رئيس كاروانسرا كه پيرمردى با چهرهء مكروه بود ، اظهار داشت كه براى جا دادن به ما ، تمام دخترهاى جوان پنج خانوادهء مختلف را در يك انبار مجاور اين اتاقها جمع كرده است . در آن زمان كه تصور مىكردم مالك آن منزل هستم ، براى آنكه قبل از خوابيدن چيزى بخوانم شمعى روشن كرده بودم . ناگهان با تعجب بسيار مشاهده كردم ديوار مرطوبى كه در مجاور آن نشستهام ، حركت مىكند . خطاى باصره نبود ؛ تعداد بيشمارى حشرات ترسناك بودند . وحشتزده مدتى ميخكوب در سرجاى خود ماندم ولى به زودى بر ترس غلبه كردم . بكمك دستها از پلكان باريك پرتگاه مانند گذشتم . پاى من به اشخاصى كه آنجا خوابيده بودند مىخورد و سگهايى كه همسايگان را نگاهدارى مىكردند با عوعو خود مرا تعقيب مىكردند . سپيدهدم مهماندار و صاحب كاروانسرا با عجله بسوى ما آمدند تا ثابت كنند اتاقى كه از آن شكايت داشتم بسيار عالى است و گفتند خود شاه عباس چندين بار آنجا خوابيده است . اين امر مرا قانع نكرد . وضع من در دهكدههاى كوچك و فقيرى كه دو شب بعد به آنجا رسيدم ، تا حدى بهتر بود . بالاخره پس از تحمل انواع خستگى به زنجان رسيديم » « 2 » حاجىبابا اصفهانى ، طرز مسافرت و وضع كاروانها را در حدود 150 سال قبل ، چنين توصيف مىكند : « كاروان در اوايل بهار حركت مىكرد . ما هم بتدارك سفر پرداختيم . عثمان آغا براى خود قاطرى خريد تنومند و يورغه و براى بنده يابويى كه علاوه بر من ، قبل منقل و آبدارى و خرتوپرت من هم در تركبندش بود . غلامى هم داشت كه هم فراش بود و هم آشپز و هم مأمور بار كردن و پايين آوردن بنه . استرى هم براى او كرايه كرد كه علاوه بر او ، مفرش ، لحاف و دوشك و قالى و آشپزخانه را هم بر او حمل كرديم . بر استر ديگرى نيز يك جفت يخدان بار كرديم كه هستونيست ارباب همه در آن بود . همين كه كاروان حاضر شد ، سرشمارى كردند و معلوم گرديد كه عبارت است از دويست نفر شتر و پانصد رأس اسب و استر كه همه حامل امتعهء گرانبهاى عراق بودند . اعضاى كاروان از بازرگانان و نوكرها و گماشتگان و چارپاداران و يتيم و چاروادار ، كموبيش ،
--> ( 1 ) . همان . ص 109 - 108 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 64 - 62 ( به اختصار ) .